خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۳۲۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قالت الکأس ارفعونی کم الی کم تحبسونیان جسمی فی زجاج بالنوی لا تکسرونی
۲
اجعلوا الساقی خبیرا عارفا عنه سلونیاننی لست احب المفتری لا تظلمونی
۳
فاذا انتم سکرتم فوق السکر سکرافاقرعوا بابالتقاضی واسألوا لا تقنطونی
۴
کنت فی سیر خفی صورتی فیذالسکونخلتمنی کالجماد ذاک من نکس العیون
صفحهٔ ۱ از ۲