خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۲۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برآورد از نهادت گرد عصیان، گریه ای سر کناگر دل را نسازی آب، باری دیده ای تر کن
۲
ز غفلت چند خواهی روز را شب کرد ای غافل؟شبی را هم ز آه آتشین روز منور کن
۳
نسازی گر دهانی را چو نخل بارور شیرینخنک از سایه دلها را چو بید سایه گستر کن
۴
سفیدی می کند راه فنا از هر سر مویتدرین وحشت سرا تا پای داری راه را سر کن
صفحهٔ ۱ از ۳