خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۲۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به خون غلطد چمن از ناله دردآشنای منقفس پر گل شود از بلبل رنگین نوای من
۲
گران خیزند همراهان بی پروای من، ورنهره خوابیده را بیدار می سازد درای من
۳
نیم بی مایه تا بر سود باشد از سفر چشمممرا این بس که خاری نشکند در زیر پای من
۴
به استغنا توان خو در جگر کردن بخیلان رافلک را داغ دارد خاطر بی مدعای من
صفحهٔ ۱ از ۳