خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۲۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیم غمگین که مرگ آرد مرا از زندگی بیرونازین داغم که می آرد ز شغل بندگی بیرون
۲
چنین کز قطع راه زندگانی مانده گردیدممگر خواب اجل آرد مرا از ماندگی بیرون
۳
تهیدستی است بر اهل کرم از کوه سنگین ترنیارد از گرانی ابر را بارندگی بیرون
۴
کند همصحبت بد در نظرها خوار نیکان راپر طاوس را پا آرد از زیبندگی بیرون
صفحهٔ ۱ از ۲