شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۲۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز آستین دست تو گر یک سحر آید بیرونچون گل از دست تو بی خواست زر آید بیرون
۲
کف خاکستر از سوختگان پیدا نیستبه چه امید ز خارا شر آید بیرون؟
۳
ز دم از بی خبری جوش حلاوت، غافلکه نی از ناخن من چون شکر آید بیرون
۴
دل محال است که از فکر تو فارغ گردداین سری نیست که از زیر پر آید بیرون
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth