خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۳۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون دهد چشم ترم اشک به دامان بیرونز آستین بحر کند پنجه مرجان بیرون
۲
بر لب ساغر ازان بوسه سیراب زنندکه نیارد سخن از مجلس مستان بیرون
۳
هر کجا رفت همان چشم به دنبالش بودسرمه زان روز که آمد ز صفاهان بیرون
۴
خاک غربت بود آیینه ارباب سخنطوطی آن به که رود از شکرستان بیرون
صفحهٔ ۱ از ۳