خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۴۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حیرت زدگان را نشود خواب پریشاندر ساغر گوهر نشود آب پریشان
۲
آبی است که آیینه ریحان بهشت استاز فکر تو آن را که شود خواب پریشان
۳
در دایره ماه همان پرده نشین استهر چند شود پرتو مهتاب پریشان
۴
با وحدت پرتو چه کند کثرت روزن؟در تیغ ز جوهر نشود آب پریشان
صفحهٔ ۱ از ۳