شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۴۶۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صد زبان در پرده دارد غنچهٔ خاموش توجوش غیرت می‌زند خون بهار از جوش تو
۲
بشکند چون زلف، بازار بتان سنگدلکاکل مشکین گذارد پای چون بر دوش تو
۳
عطسه مغز نافه را خالی کند از بوی مشکآستین چون برفشاند زلف عنبرپوش تو
۴
آب خضر از شرم رفتار تو بر جا خشک ماندسرو پا در گل که باشد تا شود همدوش تو؟
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth