خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۴۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای بهار آفرینش گرده سیمای تورشته جانها خس و خاشاک از دریای تو
۲
جوی خون از دیده خورشید می سازد روانچهره خاک از فروغ لاله حمرای تو
۳
خاک تا گردن میان آب پنهان گشته استبس که می سوزد دلش از آتش سودای تو
۴
دامن بی طاقتان را خاک نتواند گرفتچون شرر از سنگ می آید برون جویای تو
صفحهٔ ۱ از ۲