خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۵۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی گردون کف بی مغزی از دریای عاشق تودو عالم یک گریبان چاک از سودای عشق تو
۲
ز شرم ناکسی چون اشک می غلطد به خاک و خونسر خورشید عالمتاب زیر پای عشق تو
۳
درین راه به دل نزدیک، گمراهی نمی باشدکه جای سبزه خیزد خضر از صحرای عشق تو
۴
ز کوتاهی خجالت می کشد با آن رسایی هاقبای اطلس افلاک بر بالای عشق تو
صفحهٔ ۱ از ۳