خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۵۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ندارد اختیار در گشودن باغبان توکه در را می گشاید جوش گل در گلستان تو
۲
ز ابروی تو دارد هر سر مو شوخی مژگانپر سیمرغ بخشد تیر بی پر را کمان تو
۳
ز منعم کاسه همسایه خالی برنمی گرددقدح لبریز برگردد ز لعل می چکان تو
۴
جهد از طوق قمری سرو چون تیر از کمان بیرونبه هر گلشن که گردد جلوه گر سرو روان تو
صفحهٔ ۱ از ۳