خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۵۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برخوری زان لب میگون که ز اندیشه اومست شد عالم و مهرست همان شیشه او
۲
بیستون خانه زنبور شود از فرهادکند اگر از دل شیرین نشود تیشه او
۳
از فلک چشم مدارید درستی زنهارکه فتاده است ز طاق دل ما شیشه او
۴
هر که را فکر سر زلف تو بر هم پیچیدشد پریخانه چین خلوت اندیشه او
صفحهٔ ۱ از ۲