خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۵۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز کعبه سنگ به دل می زند خلیل از توالف به سینه کشد بال جبرئیل از تو
۲
چه آرزوی شهادت کنم، که سوخته استبه داغ یأس جگرگوشه خلیل از تو
۳
کیم من و چه بود قدر صید لاغر من؟که خون خضر و مسیحا بود سبیل از تو
۴
مگر به خویش دلالت کنی مرا، ورنهشده است خشک چو سنگ نشان دلیل از تو
صفحهٔ ۱ از ۳