خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۵۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزی که پسته دید لب همچو قند اوشد خنده زهر در دهن نیم خند او
۲
لیلی وشی که شورش سوادی من ازوستیک حلقه است چشم غزال از کمند او
۳
جان می دهد به نرگس بیمار خلق راعیسی دمی که من شده ام دردمند او
۴
از لطف همچو اشک شود آب پیکرشاز پرده های چشم بود گر پرند او
صفحهٔ ۱ از ۳