خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۵۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون سر زند ز مشرق زین آفتاب توصد شاخ گل پیاده رود در رکاب تو
۲
در پرده حرف گوی که تبخال بی ادبدندان نگیرد از لب حاضرجواب تو
۳
فردا که صبح حشر زند چاک پیرهندست من است و دامن بند نقاب تو
۴
بر وعده های پوچ تو ما بسته ایم دلخوشتر بود ز چشمه کوثر حباب تو
صفحهٔ ۱ از ۲