خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۵۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا مه روی تو پرتو بر جهان انداختهپیش هر ویرانه گنج شایگان انداخته
۲
پنجه زورآوران فکر را اندیشه اتبر زمین عجز چون برگ خزان انداخته
۳
گوهر شهوار را در عهد شکرخند تواز دهن بیرون صدف چون استخوان انداخته
۴
خط ریحانت که نی در ناخن یاقوت کردمنشیان را چون قلم شق در بنان انداخته
صفحهٔ ۱ از ۳