خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۵۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
که یارب گرم در رخسار آن نازک میان دیده؟که آن موی کمر چون موی آتش دیده پیچیده
۲
مهیای دعا شو چون روان شد اشک از دیدهکه نقش مهر گیرد خوب کاغذهای نم دیده
۳
خموشی پرده پوش عیب باشد بی کمالان راز بیداران بود در زیر دامن پای خوابیده
۴
کمال ناقصان در شهرت بی عاقبت باشدکز انگشت اشارت ماه نو بر خویش بالیده
صفحهٔ ۱ از ۳