شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۶۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلگیر نیست از تن، جانهای زنگ بستهکنج قفس بهشت است، بر مرغ پرشکسته
۲
آن را که هست شرمی خون خوردن است کارشجز دل غذا ندارد شهباز چشم بسته
۳
مشکل ز پا نشیند تا دامن قیامتآن را که از ره عشق خاری به پا نشسته
۴
از حرف سخت باشند فارغ گشاده رویاناز زخم سنگ باشد ایمن در نبسته
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth