خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۶۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن خوش پسر برآمد از خانه می کشیدهمایل به اوفتادن چون میوه رسیده
۲
ناز بهانه جو را بر یک طرف نهادهشرم ستیزه خو را در خاک و خون کشیده
۳
مالیده آستین را تا بوسه گاه ساعدتا ناف پیرهن را چون صبحدم دریده
۴
بوی کباب دلها پیچیده در لباسشخون هزار بیدل از دامنش چکیده
صفحهٔ ۱ از ۳