خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۷۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نمی آییم چون یوسف به چشم هر خریداریبحمدالله متاع ما ندارد روی بازاری
۲
متاع آشنایی روی گردان گشته از دلهاهمین از آشنارویان بجا مانده است دیواری
۳
به زلف حرف ما آشفتگان بسیار می پیچیسروکارت نیفتاده است با زلف سیه کاری
۴
چو مجنون خانه ای در دامن صحرا هوس دارمکه غیر از گردباد آنجا نیاید هیچ دیاری
صفحهٔ ۱ از ۲