خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۷۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نگه چون شمع درگیرد ز روی روشن ساقیید بیضا شود دست از بیاض گردن ساقی
۲
دماغ عیش می گردد دو بالا می پرستی راکه در هر ساغری چیند گلی از گلشن ساقی
۳
خراب گردش ساغر به حال خویش می آیدمبادا هیچ کس بیخود ز چشم پرفن ساقی
۴
اگر می نیست ساقی را مهل از پای بنشیندکه بیش از دور ساغر نشائه بخشد گشتن ساقی
صفحهٔ ۱ از ۲