خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۸۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلربایانه دگر بر سر ناز آمدهایاز دل من چه به جا مانده که باز آمدهای
۲
از عرق زلف تو چون رشته گوهر شده استهمهجا گرچه به تمکین و به ناز آمدهای
۳
در بغل شیشه و در دست قدح، در بر چنگچشم بد دور که بسیار بساز آمدهای
۴
بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرمکه عجب تنگ در آغوش نیاز آمدهای
صفحهٔ ۱ از ۳