خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۹۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
افتاده کار ما را با یار شوخ و شنگیدر جنگ دیر صلحی در صلح زود جنگی
۲
عقل مرا سبک کرد درد مرا گران ساختچشم تمام خوابی رخسار نیمرنگی
۳
ما را به یک نوازش بستان ز دست عالمآخر گران نگردد دیوانه ای به سنگی
۴
از صلح و جنگ عالم آسوده ایم و فارغما را که هست با خود هر لحظه صلح و جنگی
صفحهٔ ۱ از ۲