خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۹۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا چند مرا از خود ای دوست جدا داری؟من هیچ نمی گویم، آخر تو روا داری؟
۲
صحرا همه دریا شد از آب عقیق تواین سوخته را آخر لب تشنه چرا داری؟
۳
من مرکز عشاقم در مهر و وفا طاقماز توست همه عالم چندان که مرا داری
۴
از شش جهت عالم ما رو به تو آوردیمای دلبر بی پروا تو عزم کجا داری؟
صفحهٔ ۱ از ۳