خلوتی با صائب
شمارهٔ ۴۰ - قصیده
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مردم به زرق طره دستار می روندخرمهره اند و در پی افسار می روند
۲
در کوچه های شهر چرا خون نمی رود؟زینسان که خلق روی به دیوار می روند
۳
خلق ظلوم مرکب غول ضلالتندنبود عجب اگر نه بهنجار می روند
۴
در سنگ خاره جای کند نقش پایشاناز بار حرص بس که گرانبار می روند
صفحهٔ ۱ از ۵