خلوتی با صائب
شمارهٔ ۴۱ - در توصیف کابل و مدح نواب ظفرخان
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوشا عشرت سرای کابل و دامان کهسارشکه ناخن بر دل گل می زند مژگان هر خارش
۲
خوشا وقتی که چشمم از سوادش سرمه چین گرددشوم چون عاشقان و عارفان از جان گرفتارش
۳
ز وصف لاله او، رنگ بر روی سخن دارمنگه را چهره ای سازم ز سیر ارغوان زارش
۴
چه موزون است یارب طاق ابروی پل مستانخدا از چشم شور زاهدان بادا نگهدارش
صفحهٔ ۱ از ۸