شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

شمارهٔ ۲۷۰

متفرقات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو برگ سبز کز باد خزانی زرد می گرددنشیند هر که با من یک نفس همدرد می گردد
۲
به می گفتم غبار کلفت از خاطر فرو شویمندانستم که از آب آسیا پرگرد می گردد
۳
چنان کز صبح خیزد تیرگی از دامن شبهاسیاهی دور از دلها به آه سرد می گردد
۴
چنان کز خواب سنگین دیده شبخیز آسایددل بی تاب من ساکن ز کوه درد می گردد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth