خلوتی با صائب
شمارهٔ ۲۷۱
متفرقات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز می هرگاه روی یار عالمسوز می گرددخجل خورشید از خود چون چراغ روز می گردد
۲
گسستن رشته مهر و محبت را بود مشکلرهایی نیست مرغی را که دست آموز می گردد
۳
کند افتادگی چون خاک ره هر کس شعار خوداگر با آسمان گردد طرف، فیروز می گردد
۴
بشو از عیش شیرین دست تا گردد دلت روشنکه موم از شهد چون شد دور، بزم افروز می گردد
صفحهٔ ۱ از ۱