خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن طره به روی مه بنهاد سر خود رااز خط غبار آن رخ پوشیده خور خود را
۲
چون دید گل رویش در صحن چمن، زان گلایثار قدومش کرد از شرم زر خود را
۳
مانند قدش بستان چون دید سهی سرویزیر قدمش سبزه بنهاد سر خود را
۴
دیدم به رقیب او بنشسته سگ کویشگفتم که فلان اکنون و ایافت خر خود را
صفحهٔ ۱ از ۲