خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان بر لب است عاشق بخت آزمای رادستورییی به خنده لب جانفزای را
۲
خون مرا بریز و زخونابه وا رهانخیریست، این بکن ز برای خدای را
۳
گفتی به مهر و مه نگر و ترک من بگویاین رو که داد مهر و مه خودنمای را؟
۴
زان شوخ چون وفا طلبم من که بر درشهرگز ز ننگ می نگرد این گدای را
صفحهٔ ۱ از ۲