خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهر تو خلقی می کشد آخر من بدنام رابس می نپایم، چون کنم وه این دل خودکام را
۲
یک شب به بامی دیدمت، آنگه به یاد پای تورنگین بساطی می کنم از خون دل آن بام را
۳
خواهم که خون خود چومی در گردن جامت کنمدانی چه دولت می دهی هر ساعت از لب جام را
۴
تا چند هر دم از صبا در جنبش آید زلف توآخر دمی آرام ده دلهای بی آرام را
صفحهٔ ۱ از ۳