خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان به خاموشی برآمد بی زبانی چند راگه گهی می کن نوازش، میهمانی چند را
۲
دی چو بیرون آمدی خوی کرده رو، هر قطره ایگشت طوفان بلای خان و مانی چند را
۳
گر زنی شمشیر از غمزه تو ای سلطان حسناین سیاست سخت تر پیر و جوانی چند را
۴
من ز تو محروم و خلقی در گمان این هم خوش استباد یارب، روز نیکو بدگمانی چند را
صفحهٔ ۱ از ۳