شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۹۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب به روز آمد بسی کز دل نهادی یاد راجان ز تن آمد برون بویی ندادی باد را
۲
سر به دیوار سرایت می زنم تا بنگریزانکه با باز شکاری خوش بود صیاد را
۳
بازوی هجرت قوی در کشتن بیچارگانچون قصاص افزون فتد عادت شود جلاد را
۴
جان به فریادم برآمد، لیک صد جان آرزوبشنوی و راه ندهی سوی جان فریاد را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth