خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای از مژه تو رخنه در جانهاوی درد تو کیمیای درمانها
۲
بادی که ز کوی تو همیآیدمیجنبد و میبرد ز ما جانها
۳
تو جیب گشاده در خرامیدندست همه خلق در گریبانها
۴
آن زیستنی که داشتی با منمیرم اگر آیدم به دل زانها
صفحهٔ ۱ از ۲