خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل مسکین من در بند مانده ستاسیر یار شکر خند مانده ست
۲
نماند اندر دل من درد را جایمده پندم نه جای پند مانده ست
۳
نصیحت گوی من، لختی دعا گویکه یک بیچاره ای در بند مانده ست
۴
به جان پیوند کردم عاشقی راکنون جان رفت و آن پیوند مانده ست
صفحهٔ ۱ از ۳