خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبا، گردی ازان زلف دو تا خاستبه هر سو بویی از مشک ختا خاست
۲
بلای خفته سر برداشت، گوییمرا مویی کزان زلف دو تا خاست
۳
گریبان می درم هر صبح چون گلهمه رسوایی من از صبا خاست
۴
نظرها از زکوة حسن می دادز هم افتاد کز هر سو گدا خاست
صفحهٔ ۱ از ۳