خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گل امشب آخر شب مست برخاستبه جام لاله گون مجلس بیاراست
۲
نشسته سبزه زین سو، پای در بندستاده سرو ازان سو جانب راست
۳
صبا می رفت و نرگس از غنودنبه هر سویی همی افتاد و می خاست
۴
من اندر باغ بودم خفته با یاربنامیزد چو ماهی بی کم و کاست
صفحهٔ ۱ از ۲