خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جفا کز وی برین جان زبون رفتنگویم، گر چه از گفتن فزون رفت
۲
هم اول روز کامد پیش چشممز راه دیده در جانم درون رفت
۳
نه من مرده نه زنده، زان که هر بارکه او آمد به دل جانم درون رفت
۴
خطش آغاز شد، بیچاره جانمنرفت از پیش این خواهد کنون رفت
صفحهٔ ۱ از ۲