خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۲۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن سوار کج کله کز ناز سلطان من استبس خرابی ها کز او، در جان ویران من است
۲
خون من در گردنم، کامروز دیدم روی اوچنگ من فردای محشر هم به دامان من است
۳
هر که در جا حور دارد، خانه پندارد بهشتمن کز او دورم ضرورت خانه زندان من است
۴
تا جدا ماندم ز تو جز غم ندارم مونسییار شبهای فراقت چشم گریان من است
صفحهٔ ۱ از ۲