خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۲۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفتی از پیش من و نقش تو از پیش نرفتکیست کو دید به رخسار تو وز خویش نرفت
۲
تا ترا دیدم، کم رفت خیالت ز دلمکم چه باشد که خود خاطر من خویش نرفت
۳
هیچ گاهی به سوی بند نیایی، آریهیچ کاری به مراد دل درویش نرفت
۴
شب کنی وعده و فردات ز خاطر بروداز تو این ناز و فراموشی و فرویش نرفت
صفحهٔ ۱ از ۳