شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۲۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفتسرخ رویی رخ لاله و گلنار برفت
۲
سرو بشکفت و چمن سبز شد و نرگس خفتگو، برو، از بر من این همه، چون یار برفت
۳
نزد من باد خزان دوش غبار آلودهآمد و گفت که سرو تو ز گلزار برفت
۴
خواستم تا بروم در طلب رفته خویشیادم آمد رخ او، پای من از کار برفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth