خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۲۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که را در سر زلف صنمی دسترسی استبرود گر به سر ماه همان رشته بس است
۲
هیچ کس نیست که او را به جهان دردی نیستوانکه دردیش نباشد به جهان هیچ کس است
۳
پخته شد در هوس دوست دلم بریانمبجز این هر چه که پخت این دل بریان هوس است
۴
گلرخا، روی تو آن را که در آمد در چشمهر که را گل به دو چشم آیدش او هم چو خس است
صفحهٔ ۱ از ۲