شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۲۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باز شب آمد و خواب از سر من بیرون رفتتا شبم چون گذرد، روز ندانم چون رفت
۲
مونسم نیست به جز گوشه غم بی تو، از آنکهر که آمد ز پی دیدن من محزون رفت
۳
سر به بالین ننهادم ز فراق تو شبیکه نه تا روز به بالین ز دو چشمم خون رفت
۴
این نثاریست که جز خاک قبولش نکندبر درت هر چه ازین دیده در مکنون رفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth