خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۲۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ستمی کز تو کشد مرد، ستم نتوان گفتنام بیداد تو جز لطف و کرم نتوان گفت
۲
آرزوی تو ز روی دگران کم نشودحاجت کعبه به دیدار حرم نتوان گفت
۳
حسن تو خانه برانداز مسلمانانستناز هم یارب و زنهار که کم نتوان گفت
۴
تا چه سرهای عزیزان به درت خاک شده ستوه که آن خاک قدم خاک قدم نتوان گفت
صفحهٔ ۱ از ۳