شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۲۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هستدل شیدای مرا با تو تمنایی هست
۲
در ره عشق منه زاهد بیچاره قدمگر ز بیگانه و خویشت غم و پروایی هست
۳
دل که از غمزه ربودی به سر زلف سیاهگر چه دزدیست سیه کار، دل آسایی هست
۴
باغبان تا گل صد برگ رخ خوب تو دیددر چمن بیش نگوید گل رعنایی هست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth