شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۲۷۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر که نگه در تو کرد بیش به بستان نرفتو آرزوی روی تو از گل و ریحان نرفت
۲
تا تو نمودی جمال، نقش همه نیکوانرفت برون از دلم، نقش تو از جان نرفت
۳
خصم بسی طعنه زد، دوست بسی پند دادچشم به سوی تو بود، گوش بدیشان نرفت
۴
سیل ملامت رسید، کوه غم از جا ببردصبح قیامت دمید، وین شب هجران نرفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth