خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۲۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنکه مزاج دلش باز ندانم که چیسترفتن او کشتن است، باز ندانم که چیست
۲
این منم از پشت کوژ چنگ حریفان عشقزار بنالم، ولی خار ندانم که چیست
۳
مست شبانه است یار خواب خماری به سربوی لبش از می است، گاز ندانم که چیست
۴
یار بهانه طلب با من شوریده بختنیست بدانسان که بود باز ندانم که چیست
صفحهٔ ۱ از ۲