خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۲۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب نیست کز تو بر سر هر کو نفیر نیستو اندیشه تو در دل برنا و پیر نیست
۲
صد سر فدای پای تو باد، ار چه در حرمتو می روی و خون کست پایگیر نیست
۳
بی رحم وار چند زنی غمزه بر دلموه کاین دل است آخر و آماج تیر نیست
۴
عطار، گو ببند دکان را که من ز دوستبویی شنیده ام که به مشک و عبیر نیست
صفحهٔ ۱ از ۲