خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۲۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مست ترا به هیچ میی احتیاج نیسترنج مرا ز هیچ طبیبی علاج نیست
۲
ای مه، مشو مقابل چشمم که با رخشما را به هیچ وجه به تو احتیاج نیست
۳
با من مگو حکایت جمشید و افسرشخاک در سرای مغان کم ز تاج نیست
۴
با دوست غرض حاجت خود چند می کنیاو واقف است، حاجت چندین لجاج نیست
صفحهٔ ۱ از ۲