خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۳۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز آنگهی که دل من به سوی یار من استزهی دراز که شبهای انتظار من است
۲
ز من نماند نشان و دلم به زلف تو ماندبه گوش داری، جانا، که یادگار من است
۳
مگر تو خود کنی این لطف، ورنه می دانمکه آن جمال نه در خورد روزگار من است
۴
مرا به مستی معذور دار، ای هشیارکه این زمام نه در دست اختیار من است
صفحهٔ ۱ از ۲